یک قدم تا سقوط؛–عقیل دغاقله

 

آن شب چه رخ داد؟

‏✍️ عقیل دغاقله

در این چند روز، تا توانستم ویدیو دیدم و تا آنجا که امکان داشت سعی کردم با افراد داخل ایران صحبت کنم. در آن دو شب، معترضان تا یک قدمی براندازی پیش رفتند. سیل جمعیت بود که در بخش قابل توجهی از محله‌ها و شهرها به خیابان‌ها آمد؛ جمعیتی خشمگین و آتشین. آن‌ها آمده بودند تا انتقام سال‌ها را بگیرند و دولت را با تمام نمادهایش براندازند.

می‌گویند بیش از ۶۰۰ نقطه شلوغ شده بود؛ به عبارتی، بیش از ۶۰۰ نقطه به تسخیر معترضان درآمده بود. کسانی که خشم خود را در قالب آتشی عجیب و ویرانگر بر هر آنچه نماد جمهوری اسلامی بود فرو می‌ریختند. آن‌ها آمده بودند تا جمهوری اسلامی را با تمام نهادها و آدم‌هایش به تلی از خاکستر بدل کنند. و اگر چند روز حضور خیابانی و طوفانی آن‌ها تداوم پیدا می‌کرد، کل دولت و نهادهایش فرو می‌ریخت.

این حرکت گسترده و خشن در بستری شکل گرفت که در آن این تصور تقویت شده بود که جمهوری اسلامی به پایان رسیده و براندازی آن ممکن است. از اینترنشنال تا ترامپ، تا نتانیاهو و جنگ دوازده‌روزه، همه در این تصور دمیدند که می‌توان با حمله به دولت و نهادهایش همه‌چیز را فرو ریخت. و این جمعیت، با همین تحلیل و با همان خشم، راهی خیابان شد. شاید در ابتدا این تصویر روشن را نداشت، اما هرچه جمعیت بیشتر شد، این احساس میز فراگیرتر شد.

جمهوری اسلامی می‌گوید آن‌هایی که مسجد آتش زدند، بسیجی کشتند و بانک سوزاندند تروریست بودند. اما سوال این است که اغلب کسانی که در خیابان بودند، در کجای این خشونت‌ها ایستاده بودند؟ ویدیوها را که نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی  در خیابان، خشمگین از جمهوری اسلامی، برای آنانی که آتش می‌زنند کف می‌زنند و هورا می‌کشند. بسیجی‌ای که آتش گرفته بود می‌دوید و صدای هلهله برپا بود، گویی برای حاضران این مرهمی بر زخم بود. و وقتی خودرویی تعدادی از نیروهای امنیتی را زیر گرفت، این صدای هلهله بود که شنیده می‌شد. و هر کس با مشت و لگد به جان هر کسی  که به جمهوری اسلامی مرتبط بود می افتاد، صدای «دمتان گرم» و «آخ که دلم خنک شد» شنیده می شود.

تصاویر ویدیوها را که کنار هم بگذارید، می‌توانید این خشم جمعی از جمهوری اسلامی را با چشم ببینید: تجسم نفرتی عمیق و زخمی کهنه و درمان نشده.

‏البته که در میان آنان، حتما تعداد اندکی از این یا آن جریان سیاسی هم حضور داشتند؛ از موساد گرفته تا مجاهدین خلق، که خودشان هم به آن اذعان دارند. و بخشی با اسلحه سرد یا گرم به میدان آمده بودند. اما وقتی به ویدیوها نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی از جمعیت با دیدن این خشونت ها تشفی خاطر می‌یافتند و تصور جمعی این بود که یک قدم تا براندازی مانده است. والبته باز می توان از سال‌ها تحقیر مردم توسط حکومت گفت، از نبود هیچ منفذ سیاسی و از اقتصادی که بسیاری را له کرد. نتیجه همه اینها همین خشم عریان بود .

اما در آن سو، جمهوری اسلامی تا شب پنجشنبه در همان اوهام بود: درکی از این خشم نداشت و شاید ارزشی برای آن قائل نبود. تصورش از خیابان، همان اعتراضات ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ بود؛ این تصور که مردم معترض به خیابان می‌آیند و پس از چند روز جمع می‌شود. اما این جنبش براندازانه، نه از جنس «زن، زندگی، آزادی» بود، و نه حتی حرکتی صرفا اعتراضی. این خیزش معطوف به یک جمله بود: فقط بروید!

و بدین‌گونه حکومت هم غافلگیر شد؛  اینبار شدیدتر از آغاز جنگ دوازده‌روزه! نتیجه این شد که با دوشکا و با تمام نیروهای حامی‌اش به میدان آمد تا با مردمی بجنگد که ستون‌های حکومت را در خیابان ـ از مسجد و بانک گرفته تا کلانتری و پایگاه بسیج و هر نماد دیگر ـ را به آتش می کشیدند و جلو می آمدند. براندازی در یک‌قدمی خط پایان بود و کشتار و سرکوب خشونت‌بار تنها راه حکومت برای بقا. و این‌گونه شد که حکومت هزاران نفر را کشت و صدها نفر کشته داد تا همه‌چیز را، به‌ظاهر، جمع کند. شبه نظامیان در خیابان با جمعیت حاضر تن به تن جنگیدند و کشتند و کشته شدند.  خیابان‌های پرخون را نیز در انتهای همان شب شستند تا اثری باقی نماند؛ و البته نمی‌دانند که اثرها بر بدن‌ها زنده می‌مانند.

‏امروز دیگر این سرکوب و کشتار خشم را دو چندان کرده است. فرصت بحث درباره ریشه خشم و رمانتیزه کردن یا نکردن خشونت نیست. بحث این است که باید این خشم وشدت آن را به رسمیت بشناسیم  و بدانیم در غیاب یک پروژه سیاسی جمعی انتهای این خشم همان خشونت بی پایان و براندازی بی چشم انداز است. این «خشم کشنده» اگر به سیاست، به افقی جدید و مسئولیت جمعی ترجمه نشود، نه رهایی می‌آفریند و نه آینده‌ای می‌سازد.این موج دوباره زود می آید، بزرگ‌تر  و البته دهشتناک تر از گذشته.

@kaleme

یک نظر بگذارید