دگرگونی

 غلام آن کلما تم که آتش انگیزد              نه آب سرد زنددر  سخن بر آتش تیز 

 

پیوند ها

تماس

اسناد

یاد یاران

آرشیو

سرود و موسیقی

دیگر مقالات

کتاب ها

مقالات

صفحه نخست

 

بیاد یاران

(یاد واره چریکهای فدایی خلق رفقا یحیی رحیمی و جلال فتاحی )

   دهه 60 ،دهه ای سیاه و خونبار از کارنامه رژیم دارو جنایت جمهوری اسلامی است ودر مقابل دهه 60 ،دهه استقامت و پایداری افتخار آمیز مبارزین ،بویژه مدافعین راه آزادی و سوسیالیسم است. فراز هایی از این دهه ،یعنی سالهای 60-61 و سال 67 ،اوج کشتارهای وحشیانه از طرف رژیم بود که با شرکت فعال همه جناح هایش و دنبالچه های آن (توده ای ها و اکثریتی ها )صورت گرفت. این سالها نه تنها هیچگاه  از خاطره مبارزاتی توده ها محو نمی گردد ،بلکه همیشه و همواره یاد آور نسل کشی مبارزین و بویژه کمونیستها این یاران واقعی کارگران و زحمتکشان است. رژیم در این دهه و بویژه در فراز های مذکور ، نه تنها به حذف فیزیکی مبارزین سازمانیافته و سازمان دهند گان آتی اقدام نمود تا جنبشهای توده ها و بویژه کارگران را از پتانسیل سازمانیابی وارتقاء محروم سازد ، بلکه بدین وسیله بسیاری از اندیشه های انقلابی ،اندیشه های منتقد و سمبلهای اندیشه کمونیستی راهجویانه را نیز از دم تیغ گذراند ، تا تاثیر گذاری اندیشه و و منش کمونیستی آنان را محو و نابود سازد. رفقا یحیی رحیمی و جلال فتاحی از زمره اینگونه کادرها و سمبلهای کمونیستی و انقلابی بودند که در دهه مذکور و در فراز های آن بهمراه خیل عظیم هزاران توسط رژیم جمهوری اسلامی به مسلخ کشیده شدند.

 رفیق یحیی رحیمی متولد قصرشیرین ودر  کرمانشاه معلم بود . هنوز خاطره برخوردهای انسانی و انقلابیش در اذهان شاگردانش پا برجاست. وی در سال 50 در رابطه با جریان فدایی دستگیر شد. زندان قزل قلعه و شکنجه های ساواک را تجربه کرد . مقاومت مستحکم و پایداریش موجب شد تا با محکومیتی کوتاه مدت زندان را سپری کرده و به جامعه باز گردد. رفیق یحیی بار دیگردر سال 52   دستگیر گشت ومدت  2 سال  را در سلولهای انفرادی گذراند.  مقاومت قهرمانانه وی در "کمیته مشترک"و تحمل قریب به 3 ماه "جیره شلاق " هر بار 50 ضربه  زبانزد همه زندانیان سیاسی بوده و هست. نمونه ای از آن توصیفی استکه رفیق عباس سماکار در کتاب " من یک شورشی هستم "از رفیق یحیی بدست میدهد . وی مینویسد : " او واقعا انسان مقاومی بود و وقتی از پرونده اش و کتک خوردنش تعریف میکرد ، میدیدم که آرزوی من است که شجاعت او را میداشتم و مانند او انسان قاطعی بودم."رفیق یحیی  تنها از این منظر برجسته نبود ، بلکه نرمش همراه با حفظ اصول ،روحیه جمعی و فداکاری ،درک شرایط افراد و یاری دادن به آنها برای ارتقاء سطح مبا رزاتی شان و یاد گرفتن و یاد دادن ، از دیگر خصائل برجسته وی بود. زندانیان سیاسی زمان شاه در سال 55  بیاد دارند که چگونه وی از دو زندانی سیاسی که ناراحتی روانی داشتند یکی دانشجوی دارو سازی و دیگری معلم در مقابل پلیس  حمایت کرده و آنان را یاری میداد. بیاد دارند که چگونه در اجرای مراسم اول ماه مه و گرامیداشت روز سیاهکل در زندان، در بسیج و سازماندهی زندانیان مبتکر بود و نقش فعالی داشت. وی که از معتقدین و مدافع مشی مسلحانه رفیق مسعود احمد زاده بود ،با متانت و استوار از آن دفاع کرده و تبلیغ میکرد .  سماکار مینویسد: "یحیی هوادارمشی چریکی و پیرو خط احمدزاده بود و با شدت تمام از مشی چریکی دفاع میکرد و حاضر بود برای آن بسختی بجنگد." او واقعا "تاریخچه متحرک" سیر تکوین ،عملیات ها و زندگینامه رفقای جان باخته  "سازمان چریکها " بود. اوج مبارزه و مقاومت و فداکاری رفیق یحیی اعتصاب غذای 86 روزه بهمراه رفیق عباس سماکار در بند سیاسی زندان کرمانشاه بود که انعکاس وسیعی یافت و در ارتقاءمبارزات مردم و بویژه خوانواده های زندانیان سیاسی نقش بسزایی داشت و هنوز در خاطره ها باقی است. آنان بعد از 80 روز اعتصاب غذای تر ،مدت 6  روزنیز به اعتصاب غذای خشک دست زدند و دو بار رگ دستهایشان را زدند و سر انجام با بزانو در آوردن زندانبانان به خواست ها یشان و منجمله انتقال بزندان تهران دست یافتند . این تقریبا همزمان بود با خروش  ملیونی توده ها که خواست "ازادی کلیه زندانیان سیاسی " رافریاد میزدند. در پرتو این خواست توده هابود که رفیق یحیی دراوایل  آذر ماه سال 57 از زندان ازاد شده و از طرف توده ها در آغوش کشیده شد.

 رفیق جلال فتاحی،متولد بروجرد و در دهه 50 دانشجوی دانشگاه صنعتی "آریامهر" بود و در سالهای 51 52 به "سازمان چریکها "پیوست. وی بهمراه رفیق اسماعیل خاکپور در بهمن ماه سال 52 طی یک در گیری مسلحانه در مشهد بدلیل زخمی و بیهوش شدن ،بدست دژخیمان ساواک اسیر گشتند. این رفقا با مقاومتی جانانه ،تمامی شکنجه های ساواک را از سر گذراندندو مدت بیش از 2 سال  در سلولهای انفرادی اوین منتظر اعدام بودند. بعلت سفر شاه بخارج کشور و بمنظور جلو گیری ازاعتراض و واکنش کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی  ،از اعدام آنان صرفنظر کرده و به حبس ابد محکوم شدند که به "ابد شاهی " معروف بودند.این رفقا که معتقد و مدافع نظر انقلابی و کمونیستی مشی مسلحانه رفیق مسعود احمد زاده بودند ،عدم مبارزه ایدئولوژیک فعال درون سازمانی را موجب اشاعه نظرات رفیق جزنی و انحراف نظری "سازمان چریکها "میدانستند. بعلاوه روابط و مناسبات درونی "سازمان " را سانترالیزه و آمرانه دانسته و نسبت بدان دید انتقادی داشتند. بر مناسباتی دمکراتیک و مبارزه ایدئولوژیک فعال و هدفمند باور داشته و بر مواضع مستقلانه خود  در زندان پای میفشردند. با اوج گیری مبارزات توده ها در سال 57 جزو آخرین سری از زندانیان سیاسی، آزاد شده و مورد استقبال توده ها قرار گرفتند.

رفقای مذکور در شرایط بعد از قیام در رابطه مستقیم و یا غیر مستقیم با دفاتر و ستاد های "سازمان چریکها "قرار گرفتند و به تلاشها مبارزاتی شان تداوم بخشیدند.  بویزه رفیق یحیی سخنرانی هایی را در کرند غرب ، کنگاور که درآن  سران ارتش شاهنشاهی بخدمت ارتش جمهوری اسلامی در آمده را معرفی و اقشا نمود- و صحنه-طی برنامه هفتگی در یکی از دبیرستانها - در دفاع ازمبارزات کارگران و زحمتکشان و خط مشی انقلابی فدایی ایراد کرد.این رفقا ضمن فعالیت در سازماندهی و آموزش جوانان طرفدارجنبش فدایی، به تماس بایکدیگر و دیگر همفکرانشان ادامه میدادند. تلاشها و گفتگوی برخی افراد از جریان "چریکهای فدایی خلق " بمنظور تفاهم و نزدیکی بیشتر با آنان راه بجایی نبرد و علت آن مواضع مندرج در "مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی " بود. این رفقا بمواردی مانند : دولت وابسته ،اینکه مسعود و بیژن هردو هوادار مشی مسلحانه اند،ویابه  نقشی که "مصاحبه"برای پرولتاریادر نظر گرفته بود ، انتقاد داشتند.وبویژه برخورد نادرست و غیر اصولی پیرامون چگونگی نظر خواهی از آنان در مورد "مصاحبه "نیز مزید برعلت شد و آنان را در مواضع خود راسختر نمود. این رفقا بهمراه دیگر همفکرانشان تشکل نو پایی را بنام (هسته های هوادار مشی انقلابی فدایی) شکل دادندو در طی فعالیتشان در سالهای 58 -60 جزواتی را نیز بهمین نام منتشر کردند. آنان تشکیل هسته های سیاسی- نظامی مستقل و خودکفا را مبنای سارماندهی قرار دادند و شورای هسته ها میبایست بر اساس استراتژی مبارزه مسلحانه ،وظایف تاکتیکی را تدوین و ارائه نماید و هر هسته ای بطور مستقلانه و متکی بر توانایی و امکانات خود در پیشبرد و انجام آن وظایف تاکتیکی تلاش نماید. این نوع برداشت و سازماندهی تلاشی راهجویانه در شرایط بعد از قیام با چشم انداز بازگشت اختناق همه جانبه بود. و همچنین تلاشی برای شکل دهی تشکلی از پایه و پایین براساس مناسباتی مبتنی برمرکزیت- دمکراتیک واقعی بود. این رفقا در ادامه فعالیتهای انقلابی شان دچار ضربات جبران ناپذیری شدند. رفیق یحیی رحیمی  در نهم تیرماه سال 60 دستگیر گشت و بعد از تحمل شکنجه ها ی وحشیانه و مقاومتی قهرمانانه ،با سری افراشته در سحر گاه 22 تیر ماه سال 60 در محوطه زندان اوین بدست پاسداران جنایتکار تیر باران گردید و پیکرش در خاوران بخاک سپرده شد. وی با اعتقاد به مشی مسلحانه وعمل کردن بدان "چریک  فدایی خلق " بودن را با خون خودرقم زد.  رژیم جمهوری اسلامی  خبر این جنایت را از رادیو کرمانشاه اعلام کرد . بعلاوه  براساس سیاست جار زدن اعدامها و جنایات برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه که در پیش داشت،  روزنامه کیهان رژیم نیز، در همانروز با عنوان "12 ضد انقلاب تیر باران شدند" ، اطلاعیه بیدادگاه انقلاب اسلامی مرکز، همراه با ارجیفی در باره رفیق یحیی این شخصیت محبوب توده ها ی منطقه -  را درج کرد.

رفقا جلال فتاحی و اسماعیل خاکپور نیز در چند ماه بعد و در رابطه ای دیگرتوسط پاسداران سرکوبگر دستگیر شدند. از وضعیت رفیق اسماعیل خاکپور بعد از دستگیری ،اطلاعی در دست نتست . رفیق جلال فتاحی به مقاومتی سر فرازانه دست زده و بر مواضع انقلابیش پای فشرد. و همچون دفعه قبل که در اوین شاه رفتار کرده بود ولی این بار در اوین جمهوری اسلامی نیز چهره ای از نماد یک کمونیست مبارز با راه و رسم فدایی را بنمایش گذاشت. وی پس از تحمل قریب به 7 سال زندان در شرایط حاکمیت دارودسته لاجوردی جنایتکار ،در طی کشتار سراسری زندانیان در شهریور ماه سال 67 اعدام گردید.

بدین ترتیب این فرزندان خلق و پیشتازان مبارزات توده ها،  چریکهای فدایی خلق رفقا یحیی رحیمی و جلال فتاحی در فراز های متفاوتی از دهه سرکوب سالهای 60 رژیم جمهوری اسلامی ،یعنی در سالهای 60 و 67 در راه آزادی و سوسیالیسم جان باختند. یادشان گرامی باد.

                                                                                         یوسف زرکار شهریور 86