گزارش کوتاهی از رویدادهای نبرد تاریخی سیاهکل

 

توضیح :

این نوشته اولین باردرنشریه ی  “پیام فدایی” شماره 7  دوره قدیم در سال 65  انتشار یافت . و در شماه 32  دوره جدید “پیام فدایی” در سای 79 مجددا درج گردید. اکنون بمناسبت گرامیداشت حرکت انقلابی و تاریخی سیاهکل بار دیگر در بهمن ماه سال 87  به انتشار آن مبادرت میگردد.

 

چریک های فذایی خلق ایران با تجزیه و تحلیل شرایط ایران به این نتیحه رسیده بودند ” که وظیفه هر گروه انقلابی آغاز مبارزه مسلحانه چه در شهر و چه در روستاست. با این اعتقاد بود که چریکهای فدایی خلق دست اندر کار تدارک مبارزه چریکی در شهر و روستا شدند. یک هسته مسلح چریکی سازمان داده شد،و این هسته به فرماندهی رفیق شهید علی اکبر صفایی فراهانی ،رهسپار جنگل های شمال شد.”(1)  در تاریخ 15 شهریور 1349 دسته 6 نفری رزمندگان سیاهکل از دره” مکار” در نزدیکی  چالوس حرکت خود را به سمت غرب آغاز کرد. قرار های ارتباطی طوری سازمان داده شده بود که دسته پارتیزانی هنگام عبور از مناطقی که در کوهپایه های آن مناطق، رفقای بومی مسکن داشتند ، با شهر تماس بر قرار کند. ” این هسته حدود 5 ماه به طور مداوم سراسر جنگل های شمال را، از شرق مازندران گرفته تا غرب گیلان ،  در نوردیده، وضعیت اقتصادی- اجتماعی و وضعیت جغرافیایی منطقه را به طور علمی شناسایی کرد و خود را با شرایط سخت زندگی در کوه و جنگل، با راه پیمایی های طولانی و غیره ، در تابستان و زمستان تطبیق داد.” (2)

قرار بود بلافاصله پس از تکمیل شناسایی ابتدایی که امکان تحرک حساب شده را به دسته کوهستان می داد ، عملیات نظامی آغاز شود. این  عملیات بصورت حمله به یک پاسگاه و خلع سلاح آن در نظر گرفته شده بود و رفقا می بایست پس از عملیات ، بدون درنگ منطقه را ترک کرده تا از عکس العمل احتمالی دشمن مصون باشند.مسایل مهمی از قبیل آشنایی و خو گرفتن با مناطق و معابر جنگلی و کوهستانی ،تهیه آذوقه ،تهیه ملزومات انفرادی و جمعی و غیره به تدریج حل گردید. بتدریج دسته پارتیزانی با پیوستن رفقایی از شهر به 10 نفر افزایش یافت که از این عده یک نفر در جنگل مفقود گردید . در نتیجه دسته پارتیزانی با 9 نفر به حرکت خود ادامه داد و در دو برنامه (دو ماهه)و (یک ماه و نیمه) از دره چالوس تا منطقه خلخال در غرب گیلان و از دره چالوس تا منطقه رامیان در شرق مازندران را شناسایی کرده و به صورت پارتیزانهایی مقاوم و با تجربه آماده عمل گردیدند.

در 13 بهمن رفقای شهر مورد یورش سازمان یافته و سراسری سازمان امنیت قرار گرفتند وعده ای از کادر های سازمان دستگیر شدند. در 16 بهمن در جنگل های سیاهکل (کوهستان های دیلم ) ارتباط رفقای شهر با دسته جنگل     بر قرار گردید و رفقای جنگل از ضربات وارده به سازمان مطلع گردیدند ولی هنوز نمی دانستند که رفیقی که در کوهپایه های سیاهکل معلم بود و محل انبارک در آن منطقه را میدانست نیز لو رفته است، در نتیجه برای نجات او از زیر صربات ساواک ،رفیق شهید هادی بنده خدا لنگرودی از دسته پارتیزانی را به دهکده “شاغوزلات” فرستادند تا با معلم جوان دهکده ارتباط گرفته و او را از خطری که تهدیدش می کرد، آگاه سازند. اما این رفیق دستگیر شده بود و خانه اش در محاصره مزدوران رژیم قرار داشت و در نتیجه رفیق هادی بنده خدا لنگرودی، از اعضای دسته کوه پس از یک درگیری مسلحانه با دشمن، بوسیله نیروهای دشمن اسیر میگردد.

رفقایی که در ارتفاعات بودند با شنیدن صدای تیر اندازی از واقعه مطلع می شوند و فورا تصمیم میگیرند که طبق طرح قبلی حمله را شروع کنند تا در همان حال موجبات رهایی رفیق زندانی را نیز فراهم کرده باشند.

در شامگاه 19 بهمن دسته پارتیزانی سیاهکل از مواضع خود خارج شده و پس از تصاحب یک مینی بوس در جاده سیاهکل – لونک به سوی سیاهکل رفته ،پاسگاه ژاندارمری سیاهکل را مورد حمله قهرمانانه خود قرار دادند.

در این حمله تمام موجودی سلاح های پاسگاه که عبارت از 9 قبضه تفنگ برنو و مسلسل بود به نفع خلق مصادره گردید. در این عمل معاون پاسگاه سیاهکل و فرد دیگری که رئیس خانه انصاف سیاهکل بود ،کشته شدند و رفقا بدون دادن تلفات به ارتفاعات جنوبی عقب نشینی کردند.در ضمن رفیق زندانی در پاسگاه نبود و  همراه رئیس پاسگاه به رشت منقل گردیده بود.

از 19 بهمن تا 8 اسفند دسته پارتیزانی سیاهکل مورد حمله متمرکز نیروهای دشمن قرار گرفت. آنها دلیرانه نبرد کردند و بیش از 60 نفر افسر و درجه دار و سرباز دشمن را از پای دراوردند.

رژیم مزدور شاه بلافاصله پس از حمله به پاسگاه سیاهکل ،هنگ ژاندامری گیلان و تمام نیروهای پلیس و ارتش در منطقه را بسیج نمود و یک گردان ارتش نیز  از پادگان منجیل به منطقه اعزام شد تا رزمندگان سیاهکل را محاصره و سرکوب نماید. دشمن آنچنان نیروی عظیمی را وارد صحنه کرد که تصورش برای کسی مقدور نبود . سپهبد اویسی فرمانده ژاندارمری کل کشور ،شخصا در سیاهکل ستاد عملیاتی تشکیل داده و عملیات را رهبری می کرد. غلامرضا برادر شاه برای بازرسی و سرکشی به سیاهکل فرستاده شد. بنابر این دشمن با تمرکز نیروی عظیمی کوشید تا دسته پاتیزانی را در همان آغاز حرکت نابود سازد.

رزمندگان سیاهکل پس از حمله به پاسگاه سیاهکل، به ارتفاعات جنوبی عقب نشینی کردند. از آنجا که رفیق هوشنگ نیری در حریان درگیری های با دشمن تیر خورده بود ،فرمانده دسته ،رفیق صفایی به اتفاق چند رفیق به سوی روستای “چهل ستون” حرکت کردند تا امکاناتی برای معالجه رفیق بدست آورند و بقیه رفقا نیز از آنجا که می خواستند از انبارک آذوقه ی واقع در قله “کاکو” استفاده کنند، بسوی این انبارک حرکت نمودند. ولی متاسفانه محل انبارک قبلا توسط معلم دستگیر شده لو رفته و منطقه در محاصره نیروهای رژیم بود.

متاسفانه رفیق صفایی و رفقای همراهش به دلیل عدم رعایت مسایل امنیتی در روستای “چهل ستون ” بوسیله روستائیان نا آگاه، که از اهداف رزمندگان سیاهکل هنوز اطلاعی نداشتند،دستگیر شدند. و رفقایی هم که به سوی قله “کاکو” رفته بودند، در محاصره دشمن قرار گرفتند. و پس از 48 ساعت نبرد قهرمانانه با قوای متمرکز دشمن و آنگاه که مهماتشان به پیایان رسید ،دو نفرشان (رفقا مهدی اسحاقی و رحیم سماعی) بادست زدن به عمل فدایی، با انفجار نارنجک،خودشان را با چند تن ازعوامل دشمن نابود ساختند و دو رفیق دیگر که رمقی در تن نداشتند، به اسارت دشمن در آمدند. یکی از رفقا توانست از محاصره خارج شود که چند روز بعد- در 8 اسفند- در حوالی روستایی به طور نیمه جان و یخ زده یافته شد. و بدین ترتیب از دسته کوچک پارتیزانی 9 نفره کوه ،7 نفر به اسارت دشمن در آمدند و 2 تن نیز در جنگل به شهادت رسیدند.

در نتیجه رفقای سیاهکل با عدم توجه به تحرک لازمه در این گونه شرایط و ماندن در منطقه محاصره شده بوسیله دشمن و عدم رعایت مسایل امنیتی در رابطه با توده های ناآگاه ،بوسیله مزدوران رژیم ضربه خورده و دسته چریکی با شکست مواجه گردید.

اما “شکست هسته چریکی یک تصادف بود. تصادفی کاملا اجتناب پذیر. اما مبارزه انقلابی همیشه با نوعی ریسک ( در هر لحظه خود) همراه است و پیش امدن چنین تصادف هایی ،هم طبیعی اند و هم اجتناب پذیر. به هر حال از همین تجربیات است که انقلابیون باید درس بگیرند و همین شکست هایند که که پله های صعود به پیروزی خواهند شد.ما دیدیم که جنبش سیاهکل با آن عمر کوتاهش و با وجود شکستش ،به انقلابیون، و به خلق چه شوری بخشید و چه امیدی داد.”

گرامی باد راه سرخ وپیروزمند رزمندگان سیا هکل !

زنده باد مبارزه مسلحانه که تنها راه رسیدن به آزادیست !

 

یوسف زرکاز –  بهمن ماه سال 65

————————————————–

(1) و (2) و (3)  از : “مبارزه مسلحانه- هم استراتژی ، هم تاکتیک” –  مسعود احمد زاده

info@degarguny.co

 

 

یک نظر بگذارید