آمدند و کندند و سوختند و ماندند ولی باید بروند

جمهوری اسلامی ایران پس از گذراندن چهل و یکمین سال از غصب انقلاب 57، از همان ابتدای به دست گرفتن قدرت، سرکوب را سرلوحۀ خود قرار داد. دانشگاه ها در طول عمر جمهوری اسلامی مصون نماندند و مانند سالیان نخست انقلاب در حال «پاکسازی‌»اند و مدام اهداف انقلاب فرهنگی را به صداهای مخالف خود یادآوری می کنند.

ماجرا از آنجایی آغاز شد که پس از اشغال سفارت آمریکا، دانشجویان خط امام به محوریت تشکیلات تحکیم وحدت، در سایه ‏ی هژمونی گفتمان «ضد امپریالیسم»، عملاً موفق شده بودند که خود را به عنوان مصداق «جنبش دانشجویی» معرفی کنند و بازوهای اجرایی اتاق فکر انقلاب فرهنگی شوند و کوشیدند تا جریان‏های دانشجویی چپ را متهم کنند به «کمیته دانشجویی احزاب» بودن و خود را به عنوان دانشجویانی پیرو رهبری کاریزماتیک و مردمی معرفی کنند. پس از آن، عقیم سازی امکان بازتولید هر تفکری با خط‌مشی ای جز آنچه حکومت می خواهد، در دستور کار دانشگاه ها قرار گرفت. این امر در سطوح آموزش و کنشگری در میان اساتید و همچنین دانشجویانی که از ابتدا توسط افرادی که خود را دانشگاهی و مدافع مظلومان می دانستند، پیش گرفته شد.

در دهۀ 90 نیز پرونده سازی ها برای حذف دیگری ادامه دارد و هرروز در فضای آموزش، تصمیمات برای قتل عام هر فکر و هر فعال و هر فرد که خودی دانسته نمی شود در شورای انقلاب برآمده از دل انقلاب فرهنگی پررنگ تر می شود.

شورای انقلاب فرهنگی با این گفتمان که دانشگاه ها باید از حضور نامسلمانان پاک شود، بازوهای قدرت را چه در میان عمامه داران و چه بین کرواتی ها «آتش به اختیار» کرد؛ بنی صدر رییس جمهور وقت که خط فکرش به انجمن دانشجویان مسلمان (هوادار سازمان مجاهدین خلق) نزدیک بود، در سر مقالۀ روزنامۀ انقلاب اسلامی 31 فروردین 1359 چنین نوشت:«بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تأخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی ماست و باید با روحیۀ انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضۀ خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هر گونه برخوردی بگردند تا اگر ظرف سه روز ستادهای گروه ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.» در این بین نیروهای حزب‌اللهی با پشتیبانی «کمیته» و نیروهای لباس شخصی با سلاح‌های گرم و سرد به دانشگاه‌های گوناگون در ایران حمله کرده و طی درگیری‌های خونین، گروه‌های دانشجویی چپ و مارکسیست را که با صحبت های بنی صدر در روز دوم اردیبهشت قانع نشدند، از دانشگاه‌ها بیرون کرد و دانشگاه‌های سراسر کشور یکی پس از دیگری به کنترل دانشجویان مسلمان طرفدار حکومت درآمدند. طی این درگیری‌ها و بر طبق آمار رسمی ۳۸ نفر کشته و صدها نفر زخمی اطلاع داده شد.

اما اسلام و دانشجویان انجمن اسلامی و پروژۀ اسلامی کردن کشور تنها دلیل متقن برای حذف نبود. جمهوری اسلامی هر گروهی که ممکن بود قدرت تامش را تقسیم کند با عناوین منافق و ضداسلام و دین و خدا حذف کرد. چنانکه همزمان با پاکسازی دانشگاه از گروه “پیشگام” (هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق)، “انجمن دانشجویان مسلمان”، (هوادار سازمان مجاهدین خلق)، “سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات ایران” (هوادار حزب توده) و سایر دانشجویان هوادار دیگر سازمان‌های چپ به سرکوب هویت شوراهای اقوام در ترکمن صحرا، کردستان و اهواز و شوراهای کارخانه ها به عنوان میانجی مهمی که به چالش گیرندۀ قدرت حکومت مرکزی بود پرداخت که خود فلسفۀ اصلی اقدامی چون انقلاب فرهنگی را بازتاب می دهد.

پس از انقلاب فرهنگی بایستی نمودهای آن هم در فرآنید «حذف» و هم در فرآیند «جایگزینی» دیده می شد. دانشگاه های سراسر کشور بیش از دو سال و نیم برای دانشجویان و اساتید تعطیل و عرصۀ جولانگاه شمس آل احمد، عبدالکریم سروش، محمد جواد باهنر و غیر با پلن چینی های حذف و اسلامی سازی شد. ولی با وجود گذشت چهل سال از این حوادث سروش ها با عوض کردن لباس هایشان خود را در امان نگه داشتند و از باهنرها چند عکسی بیش در دانشگاه باقی نمانده است. دیرزمانی است که «نه به تبعیض جنسیتی»، «برابری در آموزش با هر عقیده ای» و «نه به حجاب اجباری»، بیش از این مرده ها و زنده ها بر جان دانشگاه زندگی می کند. دانشگاه، حق خون های ریخته شده بر زمینش را می گیرد.

@Daneshgah_ma

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *